معرفي شش كتاب از توني موريسون
«بهشت»  «یک بخشش»  «سرود سلیمان»  «عشق »  «دخترم بیلاود » " آبی ترین چشم "

«بهشت» نوشته تونى موريسون
«بهشت» كه برنده جايزه نوبل ادبى ۱۹۹۴ شده است. با اين جملات آغاز مى شود:
 «نخست به دختر سفيدپوست شليك مى كنند. براى سايرين، به اندازه كافى فرصت دارند، نيازى به عجله كردن نيست. آنها هفده مايل از شهرى كه خود با شهرهاى اطراف لااقل نوزده مايل فاصله دارد، دور هستند. در صومعه جا براى پنهان شدن فراوان يافت مى شود، ولى هنوز فرصت هست، زيرا روز تازه آغاز شده است. آنها نه نفر هستند، يعنى بيش از دو برابر زنانى كه مجبور شده اند يا بگريزند و يا كشته شوند. مردان تجهيزات لازم و كافى در اختيار دارند، از جمله: طناب، صليب بزرگ نخل، دستبند، گرز، عينك و همچنين تفنگ هاى پاكيزه و زيبا...»
اين كتاب  داستان تعدادی از زنان سیاه پوست را نشون می ده که جامعه انها را از خودش رونده و سختی کشیدن ولی در عین حال خود آنها هم افراد عادی نبودند و شاید بی نظمی و گریختن از مشکل را به رویارویی و زحمت کشیدن ترجیح می دادند .  موریسون گفته توی این کتاب به این بحث می پردازه که اصولا بهشت كجاست و به چه كساني تعلق دارد.
 مجموعه این زنها در صومعه ای در کنار هم زندگی می کنند و اول کتاب صحنه حمله به صومعه به تصویر کشیده می شه و گفته می شه اول همه به زن سفید پوست شلیک شد و سپس هرگز سخن از آن نیست که کدامین از چهار زن جوان که در آغاز مورد تعقیب قرار گرفتند و به قتل رسیدند، همان دختر سفید بوده است .
موریسون در این باره می گه که " می خواستم ببینم که چه اتفاق می افتد، زمانیکه آدم همه علامت های را که به نژاد تعلق دارد، پاک کند. این (برای من) آزمایش نوشتاری جالبی بود. فکر کردم: اگر من به خوانندگان همه چیز را در بارهء یک شخص(داستانی)، که به نحوی مهم است،بازگو کنم، به استثنای رنگ پوستش، ممکن است که این امر آنان را به شبهه اندازد و موازنهء شان را برهم زند. تیر به هدف خورد: بعضی از خوانندگان تب آسا در سرتاسر کتاب به جستجوی نشانه های برای کشف رمز نژاد پرداختند ..." و اون می گه که فقط خوانندگانی که نژاد براشون مهمه به دنبال اینند که توی کتاب بگردند تا متوجه بشن کدوم سفید پوست بود و دیگران برآنند که که نژاد فاقد اهمیت است و فراموش می کنند که به جستجوی آن بپردازند. . خوشبختانه من که دنبالش نگشتم
«بهشت» نوشته تونى موريسون مترجم گيسو پارساى - نشر روزگار

 «یک بخشش» اثر تونی موریسونرمان «یک بخشش»، آخرین اثر تونی موریسون، برنده آمریکایی نوبل ادبیات، که به فارسی ترجمه شده، در ایران منتشر شد.
این کتاب با ترجمه علی قادری  از سوی موسسه انتشاراتی «مروارید» روانه کتاب‌فروشی‌ها شده است.
ماجرا با كفش آغاز می شود.در دوران كودكی هرگز بی كفش ماندن را تحمل نمی كنم و همیشه، حتی در گرم ترین روزها، برای هر كفشی التماس می كنم. مادرم اخم می كند و از اینكه این كار را راهی برای زیبایی و آراستگی بیشتر می دانم، عصبانی است...
ماجرای این رمان درباره زندگی دختری به نام فلورنس است که خود برده است ولی درگیر داستان عشقی می‌شود.
این کتاب مضمونی عاشقانه و اجتماعی دارد و به موضوع برده‌داری در قرن هفده آمریکا می‌پردازد.
رمان این گونه آغاز می‌شود:«نترس... با وجود کاری که انجام داده‌ام، گفته‌هایم آسیبی به تو نمی‌رساند. قول می‌دهم آرام در تاریکی دراز بکشم...»
موریسون این رمان را در سال گذشته میلادی (2008) با نام «A Mercy» نوشته و منتشر کرده است. این کتاب در فهرست 10 کتاب برتر آمریکا در سال 2008 از نگاه منتقدان قرار دارد.
یک بخشش اثر تونی موریسون
ترجمه علی قادری انتشارات مروارید
چاپ اول: زمستان 1388
180 صفحه شمارگان: 1100 نسخه 


سرود سلیمان اثر تونی موریسون 
 میلک من دد پسر یکی از سیاهان ثروتمند در آمریکای شمالی است . پدر  و مادر او با هم دعوا دارند . خواهرانش دخترانی هستند که توسط والدین از معاشرت با سایر پسرهای سیاه طبقه متوسط منع شده اند . دوستش جزء گروهی است که سفیدپوستان را می کشد . عمه اش پای لوت زنیست با زندگی جادویی و ..... میلک من به دنبال هویت و زندگی خود به عنوان یک سیاه آمریکایی است . قسمت هاییش هم سبک رئالیسم جادویی را در پیش گرفته .
کتاب خوبیه در کل به شرط این که اول کتاب ناامید نشید . باید باهاش پیش برید تا به لحنش عادت کنید . جایی که لنا به سوی مردی بر می گشت که دوسش داشت باحال بود خیلی رئال تصویر شده بود . دختری که همه عمر به حرف والدینش گوش کرده بود و حالا مرد از اون چیزی می خواست که دختر به خاطر عقاید والدینش اونو رد می کرد . مکالمه ی جالبی در این زمینه با هم داشتند . اما کاری که میلک من با هیگار می کرد خیلی غیراخلاقی بود . اون همه مدت باهاش بود و وقتی هیگار عاشقش شد گفت دیگه هیگار رو نمی خواد . هیگار خیلی آشفته بود اما همه می گفتن خوب یک زمانی می خواست حالا نمی خواد زور که نیست . این به نظرم بی رحمانه است پس احساس مسئولیت چی می شه!!!!!!
کتاب برنده جایزه ادبی داستانی حلقه ی ملی منتقدان کتاب در سال 1978 شد و  نامزد جایزه بهترین اثر داستانی غیر ایرانی جایزه روزی روزگاری در سال 88 هم بود . همین طور اگه یادتون باشه توی مصاحبه های انتخاباتی باراک اوباما از این کتاب به عنوان کتاب محبوبش نام برده بود .
* قسمت های زیبایی از کتاب
هیگار مانند سومین لیوان لیمونادی بود که او بخواهد بنوشد . نه اولی که آن را با سپاسی آمیخته با اشک شوق به کام درکشد . و نه دومی که لذت اولی را افزون سازد و به آن دوام بخشد ، بل سومی که آدم آن را می نوشد چون دم دستش است و ضرری به او نمی رساند ، بلکه حالتی خوش نیز به او می دهد .
"دنبال اینی که بکشیش ؟" لحن روت قاطع بود : " اگر یه مو از سرش کم بشه ، به یاری عیسا مسیح ، سرتو می برم . "
هیگار بهتش زد . به جز پسر این زن توی دنیا هیچ چیزی را دوست نمی داشت . و بیش از هر کس دیگر دلش می خواست زنده بماند . اما به هیچ رو نمی توانست جلو جانور خونخواری را که درون وجودش لانه کرده بود بگیرد . تن سپرده به عشقی که آناکوندا وار وجودش را در هم می فشرد ، نه خویشتنی برایش مانده بود و نه اشکی ، نه آرزویی و نه عقلی .
سفید پوست بی گناه پیدا نمی شه . چون که سفید پوستا همه شون ممکنه یه کاکاسیاکش بالقوه باشن ، البته اگه در عمل نباشن . فکر می کنی کارای هیتلر واسشون تعجبی داشته ؟فکر می کنی فقط همین که به جنگ هیتلر رفتن دلیل اینه که اونو یه آدم غیر عادی می دونسن؟هیتلر عادی ترین سفیدپوست روی کره ی زمینه . او یهودیا و کولیا را می کشته چون که ما دم دستش نبودیم . شنیدی اون کاری به کار نژادپرستا داشته باشه؟ نه ،عمرا.
آدم نمی تونه صاحب یه آدمی زاد بشه . چیزی که مال آدم نباشه نمی شه گفت اونو از دست داده . فرض کن اون مال تو بود . آدم می تونه کسی رو دوست داشته باشه که بدون وجود اون هیچی نباشه؟تو راس راسی همچه آدمی را می خوای؟کسی رو می خوای که وقتی بذاری از در خونه بری بیرون از هم متلاشی بشه ؟نه نمی خوای ، مگه نه؟ اونم اینو نمی خواد . داری همه ی زندگیتو به پاش می ریزی . همه ی زندگیتو ، دختر . و اگه زندگیت اون قدر واست کم ارزشه که به همین راحتی می خوای ولش کنی و واگذارش کنی به اون ، چه جور ممکنه اون واسش ارزش بیشتری بذاره؟ارزشی که اون به تو می ده نمی تونه بیشتر از ارزشی باشه که خودت به خودت می دی .
معشوق چه ارزشمند باشد و چه بی ارزش ، به دلداده بی اعتنایی می کند و او را تنها می گذارد .
کاشکی آدمای بیشتری رو می شناختم و همه شونو دوس می داشتم . اگه آدمای بشتری رو می شناختم ، عاشق تر می شدم .
 "سرود سلیمان"  اثر تونی موریسون مترجم علی رضا جباری (آذرنگ) انتشارات چشمه


عشق اثر تونی موریسونبیل کازی مرد بسیار ثروتمند و دست و دل بازی است که هتل مشهوری را اداره می کند . در زمان شروع داستان ، سال ها از مرگ او می گذرد اما همچنان سایه او بر تقدیر زنانی که در زندگی او حضور داشته اند سنگینی می کند . عروسش می ، نوه اش کریستین ، همسر دومش هید که در هنگام ازدواج دختری 11 ساله و هم بازی نوه او می باشد ، ال آشپز رستوران ، ویدا خدمتکار رستوران و جونیور دختر جوانی که در نقطه شروع داستان برای کمک به هید به استخدام او در امده است . هر یک از این زنان به دنبال بیل هستند و تمایلی به او در قالب پدر ، همسر ، عاشق ، محافظ و یا دوست دارند . بیل با این که مرکز توجه این زنان است خود مشغولیات دیگری مانند ماهیگیری و زنی افسونگر به نام سلستیل را دارد .
موضوع کتاب نیز در باره عشق است عشق های آزاد ، شهوت ، خشم و ترس و دلهره همراه با عشق .
خانم موریسون در سال 1993 برنده جایزه نوبل ادبیات شد و موقع گرفتن جایزه گفت : این جایزه خیلی چیزها را تغییر می دهد . خانم موریسون استاد دانشگاه هستند .
* قسمت های زیبایی از داستان
نفرت چه کارها که نمی کند !همه چیز جز خود را می سوزاند ، و مصیبت آدم هر چه می خواهد باشد ، چهره اش دقیقا مثل چهره دشمنش می شود .
شناختن آدما خیلی سخته . تنها چیزی که می شه در موردش حرف زد رفتار آدماست .
نفرت هم مثل دوستی به چیزهایی جز نزدیکی فیزیکی احتیاج دارد . نفرت برای تثبیت خویش خلاقیت و کار سخت می خواهد .
هیچ وقت فکر نکن که تنهایی . هیچ وقت . بدون بعضی وقتا رفتن از موندن دل و جرات بیشتری می خواد .
عشق اثر تونی موریسون مترجم شهریار وقفی پور انتشارات کاروان


دخترم بیلاود اثر تونی موریسون 
داستان به مسائل و گرفتاري سياه پوست ها در دوران برده داري و دوره بعد از آن مي پردازد . سث كه باردار است با همسرش هال و دو پسر و دختر كوچكش به عنوان برده در يك مزرعه كار مي كنند . صاحبان مزرعه افراد خوب و محترمي هستند و به نسبت ساير برده داران ، با آنها رفتاري انساني دارند . پس از مرگ صاحب مزرعه ، مرد جديدي به آنجا مي آيد كه سياه ها را هم رديف حيوان مي داند  و آنها تصميم به فرار مي گيرند و نزد مادر هال مي روند . چندي بعد سفيدپوست ها براي بازگرداندن سث و فرزندانش از راه مي رسند و سث كه مي داند به عنوان يك زن سياه پوست ، مردان سفيد با او چه كرده اند دخترش را با اره مي كشد تا مجبور نباشد در آينده يك برده باشد .... اكنون سال ها از آن زمان گذشته و روح دخترك ، بيلاود ، در خانه و در اطراف مادر حضور دارد و به آزار او مي پردازد .
خيلي قشنگ بود هم زجرشون و حس مادري را كنار هم خوب نشون داده بود و هم اون حالت جادويي وجود روح و بازگشت مردگان به جهان زندگانش خيلي باحال تصوير شده بود . روند داستان و يادآوري خاطرات هم خيلي خوب بود . خوشم اومد . كلا ملموس ترين و زيباترين اثري بود كه از خانم موريسون خوندم . پدر بزرگ خود خانم موريسون برده بود و پدرش هم كشاورز فقيري بوده اما ايشون در رشته ادبيات انگليسي تحصيل مي كنه و در زمينه نويسندگي به شهرت مي رسه . 
* قسمت های زیبایی از کتاب
مردها همه سر و ته یک کرباسند . آن ها زن ها را ترغیب می کنند که بخشی از خود را به آنها بدهند و درست هنگامی که تازه احساس سبک باری و لذت می کنند شروع به وارسی زخم ها و عیب هایشان می کنند .
چیزایی فراموش می شن اما یه چیزایی را هیچ وقت نمی شه فراموش کرد .
بهترین کار این بود که هر چیز را فقط کمی دوست داشته باشد . فقط کمی تا وقتی که پشتش را شکستند و در یک گونی کردند ، جای کمی عشق برای دیگری هم باشد .
دخترم بیلاود اثر تونی موریسون  مترجم گلرخ سعیدنیا  انتشارات مرغ آمین
 
        
"آبی ترین چشم" تونی موریسون
رمان آبی ترین چشم به صورت چهار فصل و به شیوه نگارش روایی تنظیم شده است. نویسنده با بیان کودکانه و صمیمی ستم و تبعیضی را که نژاد برتر (سفید پوست ) در کشور منادی " حقوق انسانها "(ایالات متحده) درگستره جهانی بردیگر نژادها روا می دارد روایت می کند. این روایت اما به زبان زمخت گلوله و باتوم، و نبردها و گریزها و بگیر و ببندهای خیابانی نیست. بلکه به زبان احساس و در قالب تعارض های نمایان در زندگی روزمره افرادی از نژاد پست است؛ به زبان دیگرنمایشگر کنش ها در نبرد نابرابر میان دو نژاد نیست، بلکه بیانگر واکنشها و نتیجه های رفتاری و روان شناختی این کنشها در زندگی سیاهان است.
تونی موریسون درجایگاه روایی اثرخاطره هایی ازدوران کودکی پرفراز و نشیب خویش را به شیوه چهارفصل روایت می کند . در " آبی ترین چشم " زندگی خانوادگی راوی با زندگی خانواده سیاه دیگری - خانواده بریدلاو - گره می خورد . شخصیت محوری اثر " پکولا بریدلاو " از همین خانواده محروم و آواره سر در می آورد .
" پکولا بریدلاو " دختری است که در خانواده ای با نگرش ها ، رفتارها و کردارهای پرتضاد چشم به جهان گشوده است که اعضای آن تنها در هم نژاد بودن و هم خانه بودن اشتراک دارند . اعضای این خانواده ستمی دوگانه - از سوی نژاد برتر و پدر خانواده را بر دوش را می کشند .
ماجراهای رمان " آبی ترین چشم " ، در ایالات متحده می گذرد و درونمایه اصلی داستان مانند همه آثار تونی موریسون زندگی سیاهان آمریکایی است.
 رمان " آبی ترین چشم " نوشته تونی موریسون با ترجمه مشترک نیلوفر شیدفر و علی آذرنگ ( جباری) در 246 صفحه شمارگان 1500 نسخه و بهای 2800 تومان در قطع رقعی از سوی نشر دریچه منتشر شده است.

                                   ******************

آثار این نویسنده عبارتند از «آبی ترین چشم» (رمان-۱۹۷۰)، «سولا» (رمان-۱۹۷۳)، «آواز سلیمان» (رمان-۱۹۷۷)، «بچه‌ی قیر» (رمان-۱۹۸۱)، «محبوب» (رمان-۱۹۸۷)، «جاز» (رمان-۱۹۹۲)، «بهشت» (رمان-۱۹۹۹)، «عشق» (رمان-۲۰۰۳)، «جعبه بزرگ» (کتاب کودک-۲۰۰۲)، «کتاب آدم های بدجنس» (کتاب  موریسون همچنین اولین زن سیاهپوست امریکایی است که نوبل ادبیات را (در سال ۱۹۹۳ میلادی) به دست آورده است  کودک-۲۰۰۲)، «اختیار دست کی است؟ شیر یا موش؟» (کتاب کودک-۲۰۰۳)، «اختیار دست کی است؟ مورچه یا آخوندک؟» (کتاب کودک-۲۰۰۳)، «اختیار دست کی است؟ توله سگ یا مار؟» (کتاب کودک-۲۰۰۴)، «اختیار دست کی است؟ آینه یا شیشه؟» (کتاب کودک-۲۰۰۷) و «امت خیالباف» (نمایشنامه-۱۹۸۶)
در ایران مترجمانی چون سهیل سمی، شهریار وقفی‌پور، کیومرث پارسای، گلرخ سعید‌نیا، شیرین‌دخت دقیقیان و ساناز صحتی در ترجمه آثار این نویسنده کوشیده‌اند و تاکنون برخی از رمان‌های موریسون با نام‌هایی چون «جاز»، «محبوب»، «سولا»، «محبوب قیری» و «عشق» در ایران منتشر شده‌اند.

معرفي كتاب