معرفی کتاب:مرگ گذشته /جان هرولد پلام
تاریخ گذشته، واقع‌نگاری نیست
تاریخ گذشته چیزی جز شجره‌نامه‌نویسی جعلی و داستان‌نگاری دیدگاههای اربابان قدرت نیست و در مقابل جریان تاریخ‌نگاری نوین تدریجاً از یوغ آلات و ابزار توجیه قدرت و مشروعیت ارباب‌ قدرت رسته و به جریان آزاداندیشی در جوامع مدرن راه یافته است و تاریخ‌نویس را از بندگی مراجع قدرت نجات داده است.
در جوامع جهان سوم تاریخ از سنت گذشته‌نگاری خارج نشده و واقعیت‌نویسی کماکان همان حقیقت‌نویسی باب میل قدرت حاکم می‌باشد. تاریخ‌نویس غربی و مدرن هم به سختی می‌تواند آزادانه و خارج از پارادایمهای ذهنی خود واقعیت را به زبان سوم شخص بنویسد. ( جملاتی بود از کتاب «مرگ گذشته» جان هرولد پلام انگلیسی )
فتح‌ا...پور استاد تاریخ : کتاب حاضر مجموعه سخنرانیهای پلام در ماه مارس 1968 در ستی‌کالج نیویورک است که 20 سال پیش دکتر عباس امانت آن را ترجمه کرده و در سال 1386 در 154 صفحه به چاپ رسانده است.
کتاب مزبور شامل یک پیشگفتار مترجم و یک پیشگفتار نویسنده بوده در سه فصل شامل: الف حرمت گذشته ب) گذشته در جامه تقدیر ج) نقش تاریخ به چاپ رسیده و دارای یک نمایه می‌باشد.
جان هارولد پلام نه تنها به عنوان استاد صاحب مقام در حوزه تاریخ قرن 18 انگلستان در دانشگاه کمبریج بوده بلکه نفوذ کلام وی را می‌توان در حوزه‌های گسترده‌تری از قرن 18 تاریخ کشور انگلستان دید. پلام خود دست پرورده یک سنت طولانی تاریخ‌نگاری انگلیسی است.
پلام کوشیده است وجه تمایزی قائل شود بین آنچه وی گذشته می‌خواند و آنچه را که «تاریخ» به مفهوم نوین آن در روزگار ما می‌دانند. از دیدگاه پلام گذشته روایتی از رویدادهای تاریخی است که ارباب‌ قدرت در هر جامعه آن را برای تداوم استیلا و استثمار به کار می‌گیرد. این گذشته به نظر پلام از راه نمادهای تاریخی، وقایع‌نگاری و دیگر تمهیدات تاریخی از جانب مراجع قدرت اعم از سلسله‌های حاکم، طبقه اشراف و دیگر گروهها همچون ارباب کلیسا و مقامات مذهبی به کار گرفته می‌شود تا غالباً مشروعیت این مقامات را تضمین کند و مردم را وادارد تا سروری ارباب قدرت را بپذیرند.
به نظر پلام تاریخ‌نویس از ابتدا قلم را به خواست ارباب قدرت می‌چرخاند. چراکه مورخان برای گذران زندگی و تأمین معیشت، ناگزیر باید از جایی تأمین شوند و مطمئناً این مستمری از جانب ارباب قدرت امکان‌پذیر بود. فتح‌ا...پور افزود: هستند استثناهایی که به سبک مدرن نوشته شده‌اند و از آن جمله می‌توان به تاریخ بیهقی اشاره کرد.
در مقابل گذشته‌نگاری پلام معتقد است که جریان تاریخ‌نگاری نوین تدریجاً از یوغ ابزارآلات توجیه سروری در جوامع مدرن خارج شده و به سمت جریان آزاداندیشی سوق یافته است.
پلام معتقد است گذشته در وجدان آدمی با معمای آینده مرتبط بوده و این امر در همه جوامع از شرق گرفته تا غرب صدق می‌کند. به نظر پلام سیر حرکت گذشته در غرب خطی و در شرق چرخشی می‌باشد اگرچه این سیر حرکت از مفهوم اصلاح نیز خالی نبوده است. پلام تاریخ را همانند دیگر علوم یک جریان عقلانی توصیف می‌کند. جریانی که محتاج تخیل، ابداع و بی‌غرضی بوده و نیازمند مشاهده دقیق و دقت در عالی‌ترین حد آن می‌باشد.
پلام بر این باور است که تغییر و تحول تاریخ‌نگاری در غرب اتفاق افتاده و سبک جدیدی به وجود آمده است اما در جوامع خودکامه، تاریخ هنوز آرزویی پیش نیست چراکه در چنین جوامعی تاریخ وسیله‌ای است برای تقدس بخشیدن به قدرت حاکم.
شرایط حاکم بر هارولد پلام
پلام نظریه خود را در پایان دهه 1960 بیان می‌کند زمانی که نهضت دانشجویی بر ضد مقامات آکادمیک و خواستار تحول در نظام دانشگاهی بوده و مخاطبان او را کسانی تشکیل می‌دادند که نظام قدیم آموزش را به شدت مورد پرسش قرار داده بودند. از طرفی موج اعتراضات ضدجنگ ویتنام به نفع نهضت حقوق مدنی به ویژه در آمریکا نقش مکمل را بر نارضایتی موجود در انگلستان ایفا می‌کرد.
به نظر می‌رسد نظریه پلام درباره مرگ گذشته و تولد تاریخ در جوامع مدرن خیلی خوشبینانه است زیرا با وجود اینکه امروزه در جوامع آزاد دیگر کسی تاریخ فرمایشی برای ولی‌نعمت و صاحب قدرتی نمی‌نویسد. اما این رهایی از سلطه ارباب امری صوری می‌تواند باشد و تاریخ‌نگار به طور قطع نمی‌تواند خود را از بند اغراض ذهنیت آزاد کند.
****
مرگ گذشته،انکار آینده نیست
کتاب حاضر مجموعه سخنرانی‌های جان هرولد پلام در ماه مارس 1968 در سیتی کالج نیویورک است. او که از جمله سرشناس‌ترین تاریخ‌نگاران انگلیسی شناخته می‌شود نه‌تنها به‌عنوان استاد صاحب مقام تاریخ قرن هجدهم انگلستان در دانشگاه کمبریج بود بلکه نفوذ علمی او را می‌توان در حوزه گسترده‌تری فراتر از قرن هجدهم و تاریخ کشورش دید. پلام که خود دست‌پرورده و ثمره یک سنت طولانی تاریخ‌نگاری انگلیسی است، در این 4خطابه کوشیده است تا وجه تمایزی قائل شود بین آنچه وی«گذشته» می‌خواند و آنچه «تاریخ» به مفهوم نوین آن در روزگار ما می‌داند. روایت پلام از گذشته، روایتی است از رویدادهای تاریخی که اربابان قدرت در هر جامعه‌ای آن را برای تداوم استیلا و استثمار به کار می‌گیرند. این گذشته به نظر او از راه نهادهای تاریخی، وقایع‌نگاری و دیگر تمهیدات تاریخی از جانب مراجع قدرت اعم از سلسله‌های حاکم، طبقه اشراف و اعیان و دیگر گروه‌ها همچون ارباب کلیسا و دیگر مقامات مذهبی به کار گرفته می‌شود تا غالبا مشروعیت این مقامات را تضمین کند و مردمان را وادارد تا این سروری ارباب قدرت را بپذیرند و موجه بدانند. در مقابل، وی بر این باور است که جریان تاریخ‌نگاری نوین تدریجا از یوغ این گذشته و آلات و ابزار توجیه سروری رسته است و به جانب جریان آزاداندیشانه‌ای سوق یافته که آدمی را از بندگی مراجع قدرت و ابزار کسب مشروعیت‌شان نجات می‌دهد و به ما آدمیان در همه جوامع اجازه می‌دهد تا واقعیت رویدادهای تاریخی را به درستی و بدون اعمال غرض‌ها و شائبه‌های توانگران و قدرتمندان و نهادهای مدافع ایشان دریابیم و به تحلیل و شناخت چرایی جریان‌های تاریخی پی‌ببریم. از دیدگاه پلام «گذشته» در وجدان آدمی با معمای آینده مرتبط بوده و این امر در همه جوامع از شرق تا غرب صادق بوده است، اگر چه با تفاوتی عظیم در میان این دوچینی‌ها آینده را بر اساس گذشته تعبیر می‌کردند، در حالی که در عالم مسیحی غرب، گذشته به نحو پرتحرک‌تری با آینده ارتباط داشته است. به‌طور کلی سیر حرکت گذشته در غرب خطی و در شرق چرخشی بوده است؛ اگر چه این سیر حرکت هیچگاه از مفهوم اصلاح و بهبودی نیز خالی نبود. از آنجایی که انسان موجودی است مملو از کنجکاوی‌ها و غرایب و اغلب ناظری است دقیق، لذا«گذشته»ای را که وی برای اثبات خود و جامعه‌اش اختیار کرده هرگز یک ابداع محض نمی‌توانسته باشد. این «گذشته» شامل بخش عظیمی از آن چیزی است که عملا بر قوم و قبیله‌ای رفته یا احیانا اگر به خاندانی تعلق داشت آنچه برای اسلاف‌اش اتفاق افتاده است. افسون این «گذشته» به همراه فایده‌اش، انسان را بر آن داشت که کیفیاتی را در باب آن مفروض دارد و به مدد این مفروضات به کشف دیگر امور بپردازد. از این منظر و به گفته پلام اکثر مورخان پیشین در واقع بخش عظیمی از گذشته مدون را ورای آن چیزی مراد می‌کردند که در واقع به وقوع پیوسته بود. پلام یادآور می‌شود که این «گذشته» به نحوی که اعتبار می‌شده هرگز تاریخ نبوده است، اگرچه اجزای آن می‌توانسته تاریخی باشد. پلام تاریخ را همانند علوم دیگر یک جریان عقلانی توصیف می‌کند. جریانی که محتاج تخیل، ابداع و بی‌غرضی است و نیازمند مشاهده و تدقیق در عالی‌ترین حدی که از یک محقق ساخته است. تاریخ، نظیر علوم جزئی، یک سیر عقلانی را پشت سر گذاشته است که با تذکر به اصل باستانی‌اش در 300 سال اخیر در غرب نضج گرفته است. از عهد رنسانس به این سو، عزمی تغییرناپذیر گویی مورخان را بر آن داشته است که هم خویش را تنها مصروف درک خالص نفس وقایع کنند و در خدمت مذهب، اخلاقیات، مقدرات ملی یا تقدس بخشیدن به نهادهای اجتماعی درنیایند و در واقع این همه اهتمامی بوده است برای اینکه آن وارستگی، بصیرت و معرفت عاقلانه‌ای را بر داستان بشری اعمال کنند که فلاسفه طبیعی(Natural Philosophers) نخست در مطالعه عالم خارج به کار بردند. هدف بارز همه مورخان آن است که هر چیز را چنان که هست مشاهده کنند و این مطالعه همواره به قصد آن است که قواعدی را برای دگرگونی‌های اجتماعی بیابند که تنها با شواهد تاریخی قابل توصیف باشد. از دید پلام این تحول بی‌شک از آن غرب است. همچنین جریان تاریخ‌نگاری انتقادی در دوره جدید آنچنان که جان پلام می‌گوید سبب ضعف و بی‌فروغی گذشته شده زیرا این جریان به اقتضای طبیعت‌اش تعمیم‌های ساده و ابتدایی را که نیاکان ما بدان غایت حیات را با تعابیر تاریخی تفسیر می‌کردند، مضمحل ساخته است و بی‌گمان به این دلیل است که در جوامع خودکامه آزادی مورخین آرزویی بیش نیست. در چنین جوامعی تاریخ هنوز یا جریانی است اجتماعی یا وسیله‌ای است برای تقدس بخشیدن. البته در این میان نباید نقش جوامع صنعتی را در از بین بردن گذشته نادیده بگیریم. راه و روش‌های جدید، جریانات نوین و اشکال تازه زندگی در جوامع علمی و صنعتی هیچ حرمتی برای گذشته قائل نیست. گذشته در این جوامع تنها به حدیث کنجکاوی با آرزومندی یا امری احساساتی مبدل شده است. پلام این نظریه را در پایان دهه 1960 بیان کرد؛ در زمانی که نهضت دانشجویی ضد مقامات آکادمیک و تحول در نظام دانشگاهی، در اوج خود بود و مخاطبش در این سخنرانی‌ها کسانی بودند که نظام قدیمی آموزشی را به شدت مورد پرسش قرار داده بودند. موج اعتراض و تظاهرات ضد جنگ ویتنام و به نفع نهضت حقوق مدنی(Civil Right)نیز، به‌ویژه در آمریکا، جنبه مکمل این صدای نارضایی و طرد نظام حاکم بود. در این جو فکری و سیاسی است که پلام سیطره اعتقادات و نهادهای مبتنی بر باورهای تاریخی را به باد انتقاد می‌گیرد و ناقوس مرگ این گذشته را به صدا در می‌آورد؛ گذشته‌ای که از آن شجره‌نامه‌نویسی و افتخار به اجداد آن هم اغلب از جنس جعلی یا سنگ‌نبشته‌ها و دیگر نمادهای قدرت دودمانی، قبیله‌ای یا مذهبی که به دست ارباب اقتدار تعبیه شده سر بیرون می‌نهد. چهار دهه پس از شورش پلام نسبت به گذشته، نظریات تاریخ‌نگاری جدیدی ارائه می‌شود که نمی‌تواند بسیاری از باورهای خوشبینانه مورخ انگلیسی را مبنی بر پیدایش قریب‌الوقوع یک تاریخ‌نگاری نوین که از بند اغراض سیاسی و دینی و ایدئولوژیکی مراجع قدرت رها باشد، بپذیرد. در جوامع آزاد دیگر کسی تاریخ فرمایشی برای ولی نعمت صاحب قدرتی نمی‌نویسد. اگرچه این شیوه تاریخ‌نگاری در کشورهایی که گرفتار دولت‌های خودکامه که هنوز به مشروعیت گذشته نیازمندند، به صورت‌های آشکار و نهان ادامه دارد. اما این رهایی از سلطه ارباب می‌تواند تنها امری صوری باشد. حتی اگر آن نگارش تاریخی که از دام قدرت خلاص شده باشد را بپذیریم، همانگونه که پلام از آن سخن می‌گوید، چگونه می‌تواند از بند اغراض ذهنیت(subjectivity) وارهد؟بندی که سر آن در دست ایدئولوژی معطوف به قدرت است. باور به روایتی یکسره بی‌طرفانه، عینی و عاری از اغراض شخصی مورخ که متاثر از جامعه و فرهنگ و گذشته‌اش نیز قرار دارد، اگرچه پلام نیز در طلب چنین تاریخ‌نگاری بود، دشوار است. با ظهور نهضت‌های فکری بنیادشکن (Deconstructionist) که به تدریج از عرصه فلسفه و نقد ادبی به حیطه تاریخ‌نگاری رسید، این تصور را تقویت کرد. البته کتاب حاضر که نقد هوشمندانه او از تاریخ‌نگاری سنتی و سلطه «گذشته» بر فرهنگ و سیاست و اجتماع است، در واقع به نوعی به بنیادشکنی تاریخی نزدیک شده است، اما صبغه تاریخ‌نگاری پلام که ریشه‌اش به مکتب انگلیسی اصالت تجربه (Empiricism) بر می‌گردد، او را از کندوکاو بیشتر در محدودیت‌های تاریخ‌نگاری مبتنی بر عینیت (objective) بازداشته است. از این روی است که پلام در پایان کتاب‌اش چنین باور دارد که اگر مورخ نوین وقایع‌نگاری و سنن بهره وری از گذشته را رها کند می‌تواند چیزی به نام «تاریخ» عرضه دارد که به جای اسارت و گرفتاری آدمی، او را به جانب اعتلای انسانی سوق دهد. اما همان‌طور که در پیشگفتار مترجم آمده است، این کتاب برای خوانندگان فارسی زبان نیز جذبه‌های بسیار دارد. اگرچه پلام در این کتاب با شواهد، تمامیت گذشته غرب را بیش از پیش مورد تردید قرار می‌دهد اما می‌توان با اندکی تامل از سیطره «گذشته»ای که پلام از آن یاد می‌کند بر نهادها، باورها، آثار تاریخی و جریانات فکری و مذهبی و سیاسی ایران آگاه شد. آنجایی که پلام درباره قرون وسطی یا رنسانس یا حتی عهد روشنگری سخن می‌راند، قراین‌اش را در فرهنگ و جامعه ایران چه در دوره باستان و چه در عهد اسلامی یا حتی در دوره جدید، نگریست و به رهیافت‌های نوینی دست یافت. آیا سنگ نبشته‌های داریوش در بیستون یا در دامنه‌های الوند یا پیکره‌های کنده بر سنگ از شاهان هخامنشی در تخت‌جمشید و شوش و بابل به سنت شاهان آشوری، بابلی و ایلامی کوششی برای مشروعیت یافتن بر اساس تداوم گذشته‌ای دیرین نیست؟ در دوران اسلامی نیز وجوه گوناگون این سروری گذشته آشکار است. خاندان‌هایی نظیر علوی، فاطمی، حسنی، حسینی، جعفری، تقوی، نقوی، عسگری و... با حفظ پیوند مداوم با خاندان اهل بیت پیغمبر اسلام از راه شجره نسب‌های طولانی همواره موجب بقای اجتماعی و محل توجه و ذی نفوذ خویش شده‌اند. نمونه‌های جعل نسب که دیگر در تاریخ ایران بسیار است. شاید مشهورترین این موارد و نمونه بسیار گویایی از آنچه پلام در این کتاب به تفصیل به آن پرداخته است، همانا اتهام جعل نسب سیادت در خاندان صفویه است که آن را می‌توان موثرترین وجوه بهره‌وری از گذشته قدسی در تاریخ ایران یا دنیای اسلام دانست. شاید لب کلام را جان هرولد پلام خود در آخرین سطور نخستین بخش این کتاب آورده: «مرگ ِ«گذشته» انکار وجود آینده‌ای برای «تاریخ» نیست. هر یک از ما موجودی تاریخی است که در قالب زمان تمکن یافته و لذا عدم آگاهی به این ضمیر تاریخی است ما را در معرض مخاطرات قرار می‌دهد. اگر چه باید گفت که «تاریخ» از جنس «گذشته»نیست. «گذشته» همواره ایدئولوژی معلوم الغایتی بوده که صرفاً ابداع شده تا برای سیطره بر افراد انسان یا برانگیختن مردمان یا تشویق طبقات به کار گرفته شود. از هیچ چیز همانند مفاهیم گذشته چنین به تباهی بهره‌برداری نشده است. آینده تاریخ و مورخان تطهیر داستان بشر از کابوس‌های مجازی این «گذشته»معطوف به نتیجه است. به علاوه، شاید بتوان امید بست که بار دیگر گذشته ققنوس‌وار از میان خاکستر خویش برنخیزد تا آنچنان که غالبا واقع شده توجیه بندگی و بردگی مردمان کند و به شدت عذابشان دهد یا با حس ناامیدی از خود خاموششان سازد. گذشته تنها معدودی را خدمت کرده، شاید که تاریخ بتواند خادم کثیری باشد.» / کارگزاران

مرگ گذشته / جان هرولد پلام
ترجمه:عباس امانت انتشارات اختران