كتاب «تاريخ سينماي هنري» ترجمه: هوشنگ طاهري
كتاب «تاريخ سينماي هنري» ترجمه: هوشنگ طاهري
چگونه سينما هنر نام گرفت؟
« تاريخ سينماي هنري» يكي از معتبرترين كتابهايي است كه سير تحولات سينماي مدرن را از ابتدا تا دهه60 ميلادي به دقت مورد تحليل و بررسي قرار داده است.
«تاريخ سينماي هنري» نوشته «انوپاتالاس» و «اولريش گرگور» پس از گذشت 17سال از انتشار چاپ اولش و در شرايطي كه سالها بود ناياب شده بود، در هفتههاي اخير به چاپ دوم رسيد؛ كتابي كه مرحوم هوشنگ طاهري در اوايل دهه60 آن را ترجمه كرد.
انوپاتالاس و اولريش گرگور مؤلفان تاريخ سينماي هنري از شاخصترين منتقدان سينمايي آلمان هستند؛ چنان كه در مقدمه مترجم آمده تسلط آنها به چندين زبان موجب شده است كه آنان بتوانند تمامي آثار بزرگ و ارزشمند تاريخ سينما را به زبان اصلي تماشا كنند و از دگرگونيها و گاه تحريفهايي - چه از لحاظ عناوين و چه از لحاظ محتوايي آثار سينمايي- كه معمولاً در زبان مادريشان ميتوانسته به وجود آيد، دور بمانند و در نتيجه، بتوانند تصوير روشنتر و دقيقتري از حركت تاريخ سينما را عرضه كنند.
اين كتاب در دهه هفتاد در ميان تعداد زيادي كتاب تاريخ سينما كه به جشنواره ونيز ارسال شده بود، به عنوان تحليليترين و جامعترين كتاب تاريخ سينماي هنري مورد تجليل و ستايش فراوان قرار گرفت و جايزه اول كتابهاي سينمايي اين جشنواره را دريافت كرد؛ كتابي كه سالها بعد به فارسي ترجمه شد و چند سالي هم در دفتر ناشر خاك خورد.
ماجراي غمانگيز چاپ يك كتاب
هوشنگ طاهري در آستانه انتشار چاپ اول «تاريخ سينماي هنري» در يادداشتي به روايت ماجراي غمانگيز چاپ كتابش پرداخت:
«سالها بود كه در فكر ترجمه كتابي بودم كه مباني آثار برجسته سينماي هنري را به شكلي تحليلي ارائه كرده باشد. «تاريخ سينماي هنري» اثر انوپاتالاس- مورخ و ناقد بزرگ و برجسته آلماني- دقيقاً چنين كتابي بود.دست تقدير يا حادثه، ناشري را بر سر راهم قرار داد كه بيترديد از نظر شناخت مسائل مربوط به چاپ و ذوق و شعور فراوان در اين زمينه از بهترينهايي است كه در كشور وجود دارد اما متأسفانه بيش از آنكه ناشر كتاب باشد، تاجر قهاري بود و سرگرميهايش در اين زمينه ديگر فرصت چنداني براي كار انتشار به او نميداد.
در بهار1364 كتاب را تحويل دادم و بعد در انتظار ماندم. اين انتظار، 5سال به درازا كشيد. به هر دري زدم و هر دوست دور و نزديكي را واسطه قراردادم؛ نشد كه نشد. در موشكباران تهران ظاهراً ورقهاي كه روي آن تاريخ و شماره كاغذ تصويبشده براي كتاب از سوي سازمان دولتي نوشته شده بود، به گفته رئيس مربوطهاش، از لاي پرونده گم شد!
هر بار كه ماجراي كتاب را دنبال ميكردم، به نوعي به بنبست ميرسيدم و مشكلات عجيب و غريب، كار را به آنجا كشانده بود كه من دچار افكار ماليخوليايي ميشدم و فكر ميكردم كه شايد كتاب، نفرينشده است. حتي دوستاني كه در اين سازمان دولتي مصدر پستي بودند و در گذشتههاي دور برايم حرمتي قائل بودند، بهراستي پاسخ سلامم را نميگفتند. نميدانستم كه اين مشكل من است يا كتاب يا هر دو.
سرانجام با وساطت دوست فاضل هنرمندم شفيعي كدكني، كتاب آماده چاپ را ناشري جوان و علاقهمند به قيمتي گزاف از ناشر اصلي خريد و كارهاي اوليهاش را آماده كرد و تحويل چاپخانه داد.»( فيلم شهريور 1368)
پاسخ به نياز علاقهمندان جدي سينما
انتشار هرچند ديرهنگام «تاريخ سينماي هنري» پاسخ به نياز علاقهمندان جدي سينما بود. چاپ اول كتاب در مقطعي منتشر شد كه تنها دو تاريخ سينماي معتبر، قبل از آن در اينجا منتشر شده بود؛ «تاريخ سينماي آرتور نايت» كه در دهه40 شمسي توسط نجف دريابندري ترجمه و بارها تجديد چاپ شده بود و «تاريخ سينماي اريك رُد» ترجمه وارزيك درساهاكيان كه با رويكردي تحليلي و با نگاهي كه به صورت توأمان زيباشناسانه و جامعهشناختي بود به بررسي تاريخ سينما پرداخته بود. كتاب اول عملاً تا دهه50ميلادي پيش رفته بود و كهنه به نظر ميرسيد و كتاب دوم هم با وجود ارزشهاي فراوانش، به خاطر توزيع نامناسب، در آن مقطع، چنان كه بايد ديده نشد.
مرحوم طاهري كه خود مدرس دانشگاه بود، «تاريخ سينماي هنري»را به واقع به عنوان يكي از منابع مورد نياز محافل آكادميك و دانشگاهي ترجمه كرد؛ كتابي كه راهگشاي دانشجويان رشته سينما باشد.
تاريخ آفرينش سينماي مدرن
ويژگي بارز «تاريخ سينماي هنري» نسبت به كتابهاي آرتور نايت و اريك رُد اين است كه به صورت متعادل به تمام ادوار تاريخ سينما پرداخته شده است؛ درحالي كه در دو كتاب فوقالذكر، بخش قابل توجهي را سالهاي آغازين اختراع سينما و شكلگيري هنر هفتم تشكيل دادهاند و ازدورههاي متأخر بهسرعت گذر شده است.
«تاريخ سينماي هنري» اين امتياز را دارد كه به دوره مورنائو و آيزنشتاين به همان اندازه دوره گدار و ژاكريوت اهميت داده شده است؛ چنان كه مؤلفان هم در پيشگفتار كتاب چنين آوردهاند: «مخاطب نويسندگان، خوانندهاي آرماني نيست كه تمامي دورههاي تاريخ سينما را از همان ديدگاه نويسندگان بنگرد.
آن دو بر خلاف آنچه تاكنون در بسياري از كتب تاريخ سينما ديده شده است، در پي آن نيستند كه دورههاي آغازين تاريخ سينما را با دقتي عميق و همهجانبه نشان دهند يا دورههاي متأخر را- كه هنوز از نظر تاريخي با آن فاصلهاي پديد نيامده- در نهايت ايجاز و اختصار بيان كنند بلكه برعكس، توجهي عميق به تفسير و تشريح دورههاي معاصر داشتهاند.
مخاطبان اين كتاب، دوستداران سينما در ميان معاصرانند. البته آنچه در فهم سينماي هنري معاصر بياهميت مينموده يا بدان اشاره مختصري شده يا بدان اصلاً اشارهاي نشده است برعكس آنچه در آفرينش سينماي مدرن به صورت سنت و محرك، زنده و پايدار بوده است، در اين كتاب عميقاً مورد بحث قرار گرفته است».
دريا در پياله
كتاب شش بخش كلي دارد. در بخش اول، سينما در حد فاصل سالهاي 1895 تا 1918 مورد بررسي قرار گرفته است. يعني از زماني كه برادران لوميير در 28 دسامبر 1895 در زيرزمين «گراند كافه» واقع در بولوار كاپوستين پاريس نخستين تصوير متحرك را براي عموم روي پرده به نمايش درآوردند.
در اين قسمت، شكلگيري سينما در اروپا و آمريكا در فصولي با عناوين آغاز كار سينما در اروپا و تولد سينماي آمريكا روايت شده است. خواندنيترين صفحات اين قمست هم مدخل «نخستين فيلمهاي كوتاه چاپلين» است كه كاملاً پيداست مولفان كتاب در آن به جاي تكرار آنچه پيشتر درباره اين فيلمها گفته شده؛ با ديدن چند باره اين آثار آنها را بررسي كردهاند. در نهايت ايجاز و اختصار تصويري دقيق از دوره اول فيلمسازي چاپلين بدست داده شده است.
در قسمت دوم كه سير تحولات سينما در سالهاي 1919 تا 1929 مورد بررسي قرار گرفته به فعاليت فيلمسازاني چون ويكتور شوستدوم ، موريتس استيلر و كاري تئودور دراير، مورنائو، فريتس لانگ، آبل گانس، ژيگا ورتوف و آيزنشتاين پرداخته شده است.
از اكسپرسيونيسم سينماي آلمان تا امپرسيونيستهاي فرانسه و سينماگران انقلابي شوروي، آثار سينمايي در كنار بستر اجتماعي - سياسي اين كشورها كه منجر به خلق چنين فيلمهايي شده توسط مؤلفان مورد مداقه قرار گرفته است.
همچنان كه مقاله «هاليوود دهه 20» از گسترش استوديوهاي فيلمسازي در آمريكا و ورود سرمايه بانكها در امر صنعت سرگرميسازي تحليل جامعي بدست داده شده است.در بخشي كه اتفاقات دهه 1930 ميلادي مورد بررسي قرار گرفته است، فصل «سينماي آلمان پيش از هيتلر و در روزگار وي» به عنوان مرجع در اغلب تاريخ سينماهايي كه در اين سالها نوشته شده مورد استفاده قرار گرفته است.
رئاليسم شاعرانه سينماي فرانسه و فعاليت كار فيلمسازاني چون ژانرنوار و مارس كارنه را اگر كنار بخش بررسي سينماي رئاليسم سوسياليستي شوروي سابق قرار دهيم، تصوير جامعي از سينماي هنري اروپا در دهه سي بدست ميآيد.
در بررسي سينماي آمريكا در اين دوران، تحليل بحران اقتصادي دهه سي آمريكا و ناطق شدن فيلمها و ظهور فيلمسازان برجستهاي چون جان فورد و كاپرا فرازهاي مختلف اين قسمت را تشكيل ميدهند.
مقايسهاي كه در اين بخش ميان فورد و كاپرا دو فيلمساز موفق دهه 30 صورت گرفته خواندني است: «غير از كاپرا هيچ يك از كارگردانان سالهاي 30 نتوانست آن همه اعتباري را كه جان فورد از آن خود كرده به دست آورد.
اعتبار جان فورد، برعكس كاپرا، براساس سازش با روند ايدئولوژي حاكم نبود، بلكه در مقابله با آن بود و فيلمهايش در اين راه به ايجاد دنيايي اختصاصي پرداختند. پيوندهاي فورد با قاره قديم به مراتب نيرومندتر از پيوندهاي كاپرا بود. در حالي كه كاپرا، با آن كه متولد سيسيل بود، نفوذ اروپا را از بيراهه بر سينماي آمريكا پذيرفت، مثلاً از راه فيلمهاي ارنست لوبينچ. فيلمهاي فورد آشكارا تحت تأثير سينماي مجلسي آلمان و مكتب سوئدي قرار داشت.
حتي فورد در چند فيلم خود فقط به موضوعهايي از سرزمين پدرياش (ايرلند) پرداخت.»در بخش مربوط به دهه چهل، فصل مربوط به تولد نئوراليسم ايتاليا مفصلتر و پر و پيمانتر از ديگر فصول اين بخش است. با توجه به رويكرد كتاب به سينماي هنري و متفاوت اين ميزان توجه به نئوراليسم سينماي ايتاليا كاملاً منطقي به نظر ميرسد.
به خصوص اين كه نهضت نئوراليسم يكي از مهمترين فرازهاي تاريخ سينماست و تأثير فراواني بر تمام فيلمسازان متفكر در سراسر دنيا و در دورههاي مختلف تاريخي گذاشت. اگر در سالهاي پس از جنگ، ايتاليا به يمن فعاليت فيلمسازاني چون ديسكاوروسليني فصلي تازه و پرطراوت را در سينما رقم زد؛ سينماي فرانسه پس از جنگ بازگشت به سنت را تجربه كرد.
سينماي انگلستان هم به اعتقاد مؤلفان، پس از جنگ به منحرف كردن افكار تودهها از مسائل و مشكلات روز پرداخت.در مدخل سينماي آمريكا در دهه چهل با عنوان«بازگشت به واقعيت در سينماي آمريكا» به صورت موجز شرايط حاكم بر هاليوود پس از جنگ، نظام استوديويي و ظهور نوابغي چون اورسن ولز، هيچكاك و فعاليت سينماگران بزرگي مثل چاپلين و وايلر مورد بررسي قرار گرفته است.
سينما در دهه پنجاه ميلادي با رقيب تازه نفسي به نام تلويزيون مواجه شد. در سالهايي كه استالينيسم سينماي شوروي را كاملاً فلج و فرمايشي كرده بود؛ سينماي آمريكا در رقابت با تلويزيون بحران اقتصادي را تجربه كرد. در ايتاليات نئوراليسم به حركت خود ادامه داد.
هر چند فيلمسازاني چون فليني و آنتونيوني آنقدر فرديت داشتند كه در آفرينش هنري بيشتر به خلاقيتهايشان تكيه كنند تا اصول و قواعد نئوراليسم. در دهه پنجاه البته آنتونيوني و فليني در آثارشان همچنان تحت تأثير نئوراليسم به نظر ميرسند و نقطه اوج فعاليت آنها در دهه شصت رقم ميخورد.
«تاريخ سينماي هنري» هم يك نماي كلي از وضعيت اجتماعي سياسي و تأثيرات آن در فعاليت فيلمسازي در نقاط مختلف جهان بدست ميدهد. هم به عنوان تاريخ سينما روايتي است از سير تحولات هنر هفتم در گذر زمان و به صورت توامان تصويري دقيق از فيلمسازان شاخص و معتبر دنيا بدست ميدهد.
كتاب با آنكه درباره مقولات زيباييشناسانه و مفاهيم كاملاً جدي پيرامون تاريخ سينماست، لحن روايي جذابي دارد كه آن را كاملاً خواندني كرده است. به عنوان مثال ميتوان به فصل مرتبط با موج نوي سينماي فرانسه اشاره كرد كه در آن جريان شكلگيري موج و ظهور فيلمسازاني چون تروفو، گدار، ريوت، شابرول و لوييمال با زباني كاملاً روايي و داستاني مورد تحليل قرار گرفته است.
ايجاز يكي از مهمترين ويژگيهاي كتاب است. مؤلفان به واقع دريا را در پياله جاي دادهاند. چنانكه در صفحاتي محدود از جريانهاي مهم سينماي هنري تحليلهايي همهجانبه و دقيق به دست داده شده است.
در كتاب تحولات سينما تا دهه 60 ميلادي به دقت بررسي شده است و با توجه به زمان نگارش اثري از رخدادهاي چهل سال اخير در آن نيست.
اين شايد مهمترين ايراد «تاريخ سينماي هنري» باشد. با اين همه و با وجود انبوه كتابهايي كه در اين سالها با موضوع تاريخ سينما منتشر شدهاند؛ «تاريخ سينماي هنري» همچنان اثري ارزشمند و خواندني است.
يك مرجع معتبر براي تمام دوستداران جدي سينما كه به واسطه تسلط مترجم بر موضوع، فاقد ضعفهاي جدي برخي از ترجمههاي متاخر تاريخ سينماست.
تاريخ سينماي هنري
مولفان: انو پاتالاس، اولريش گرگور ترجمه: هوشنگ طاهري
چگونه سينما هنر نام گرفت؟
« تاريخ سينماي هنري» يكي از معتبرترين كتابهايي است كه سير تحولات سينماي مدرن را از ابتدا تا دهه60 ميلادي به دقت مورد تحليل و بررسي قرار داده است.«تاريخ سينماي هنري» نوشته «انوپاتالاس» و «اولريش گرگور» پس از گذشت 17سال از انتشار چاپ اولش و در شرايطي كه سالها بود ناياب شده بود، در هفتههاي اخير به چاپ دوم رسيد؛ كتابي كه مرحوم هوشنگ طاهري در اوايل دهه60 آن را ترجمه كرد.
انوپاتالاس و اولريش گرگور مؤلفان تاريخ سينماي هنري از شاخصترين منتقدان سينمايي آلمان هستند؛ چنان كه در مقدمه مترجم آمده تسلط آنها به چندين زبان موجب شده است كه آنان بتوانند تمامي آثار بزرگ و ارزشمند تاريخ سينما را به زبان اصلي تماشا كنند و از دگرگونيها و گاه تحريفهايي - چه از لحاظ عناوين و چه از لحاظ محتوايي آثار سينمايي- كه معمولاً در زبان مادريشان ميتوانسته به وجود آيد، دور بمانند و در نتيجه، بتوانند تصوير روشنتر و دقيقتري از حركت تاريخ سينما را عرضه كنند.
اين كتاب در دهه هفتاد در ميان تعداد زيادي كتاب تاريخ سينما كه به جشنواره ونيز ارسال شده بود، به عنوان تحليليترين و جامعترين كتاب تاريخ سينماي هنري مورد تجليل و ستايش فراوان قرار گرفت و جايزه اول كتابهاي سينمايي اين جشنواره را دريافت كرد؛ كتابي كه سالها بعد به فارسي ترجمه شد و چند سالي هم در دفتر ناشر خاك خورد.
ماجراي غمانگيز چاپ يك كتاب
هوشنگ طاهري در آستانه انتشار چاپ اول «تاريخ سينماي هنري» در يادداشتي به روايت ماجراي غمانگيز چاپ كتابش پرداخت:
«سالها بود كه در فكر ترجمه كتابي بودم كه مباني آثار برجسته سينماي هنري را به شكلي تحليلي ارائه كرده باشد. «تاريخ سينماي هنري» اثر انوپاتالاس- مورخ و ناقد بزرگ و برجسته آلماني- دقيقاً چنين كتابي بود.دست تقدير يا حادثه، ناشري را بر سر راهم قرار داد كه بيترديد از نظر شناخت مسائل مربوط به چاپ و ذوق و شعور فراوان در اين زمينه از بهترينهايي است كه در كشور وجود دارد اما متأسفانه بيش از آنكه ناشر كتاب باشد، تاجر قهاري بود و سرگرميهايش در اين زمينه ديگر فرصت چنداني براي كار انتشار به او نميداد.
در بهار1364 كتاب را تحويل دادم و بعد در انتظار ماندم. اين انتظار، 5سال به درازا كشيد. به هر دري زدم و هر دوست دور و نزديكي را واسطه قراردادم؛ نشد كه نشد. در موشكباران تهران ظاهراً ورقهاي كه روي آن تاريخ و شماره كاغذ تصويبشده براي كتاب از سوي سازمان دولتي نوشته شده بود، به گفته رئيس مربوطهاش، از لاي پرونده گم شد!
هر بار كه ماجراي كتاب را دنبال ميكردم، به نوعي به بنبست ميرسيدم و مشكلات عجيب و غريب، كار را به آنجا كشانده بود كه من دچار افكار ماليخوليايي ميشدم و فكر ميكردم كه شايد كتاب، نفرينشده است. حتي دوستاني كه در اين سازمان دولتي مصدر پستي بودند و در گذشتههاي دور برايم حرمتي قائل بودند، بهراستي پاسخ سلامم را نميگفتند. نميدانستم كه اين مشكل من است يا كتاب يا هر دو.
سرانجام با وساطت دوست فاضل هنرمندم شفيعي كدكني، كتاب آماده چاپ را ناشري جوان و علاقهمند به قيمتي گزاف از ناشر اصلي خريد و كارهاي اوليهاش را آماده كرد و تحويل چاپخانه داد.»( فيلم شهريور 1368)
پاسخ به نياز علاقهمندان جدي سينما
انتشار هرچند ديرهنگام «تاريخ سينماي هنري» پاسخ به نياز علاقهمندان جدي سينما بود. چاپ اول كتاب در مقطعي منتشر شد كه تنها دو تاريخ سينماي معتبر، قبل از آن در اينجا منتشر شده بود؛ «تاريخ سينماي آرتور نايت» كه در دهه40 شمسي توسط نجف دريابندري ترجمه و بارها تجديد چاپ شده بود و «تاريخ سينماي اريك رُد» ترجمه وارزيك درساهاكيان كه با رويكردي تحليلي و با نگاهي كه به صورت توأمان زيباشناسانه و جامعهشناختي بود به بررسي تاريخ سينما پرداخته بود. كتاب اول عملاً تا دهه50ميلادي پيش رفته بود و كهنه به نظر ميرسيد و كتاب دوم هم با وجود ارزشهاي فراوانش، به خاطر توزيع نامناسب، در آن مقطع، چنان كه بايد ديده نشد.
مرحوم طاهري كه خود مدرس دانشگاه بود، «تاريخ سينماي هنري»را به واقع به عنوان يكي از منابع مورد نياز محافل آكادميك و دانشگاهي ترجمه كرد؛ كتابي كه راهگشاي دانشجويان رشته سينما باشد.
تاريخ آفرينش سينماي مدرن
ويژگي بارز «تاريخ سينماي هنري» نسبت به كتابهاي آرتور نايت و اريك رُد اين است كه به صورت متعادل به تمام ادوار تاريخ سينما پرداخته شده است؛ درحالي كه در دو كتاب فوقالذكر، بخش قابل توجهي را سالهاي آغازين اختراع سينما و شكلگيري هنر هفتم تشكيل دادهاند و ازدورههاي متأخر بهسرعت گذر شده است.
«تاريخ سينماي هنري» اين امتياز را دارد كه به دوره مورنائو و آيزنشتاين به همان اندازه دوره گدار و ژاكريوت اهميت داده شده است؛ چنان كه مؤلفان هم در پيشگفتار كتاب چنين آوردهاند: «مخاطب نويسندگان، خوانندهاي آرماني نيست كه تمامي دورههاي تاريخ سينما را از همان ديدگاه نويسندگان بنگرد.
آن دو بر خلاف آنچه تاكنون در بسياري از كتب تاريخ سينما ديده شده است، در پي آن نيستند كه دورههاي آغازين تاريخ سينما را با دقتي عميق و همهجانبه نشان دهند يا دورههاي متأخر را- كه هنوز از نظر تاريخي با آن فاصلهاي پديد نيامده- در نهايت ايجاز و اختصار بيان كنند بلكه برعكس، توجهي عميق به تفسير و تشريح دورههاي معاصر داشتهاند.
مخاطبان اين كتاب، دوستداران سينما در ميان معاصرانند. البته آنچه در فهم سينماي هنري معاصر بياهميت مينموده يا بدان اشاره مختصري شده يا بدان اصلاً اشارهاي نشده است برعكس آنچه در آفرينش سينماي مدرن به صورت سنت و محرك، زنده و پايدار بوده است، در اين كتاب عميقاً مورد بحث قرار گرفته است».
دريا در پياله
كتاب شش بخش كلي دارد. در بخش اول، سينما در حد فاصل سالهاي 1895 تا 1918 مورد بررسي قرار گرفته است. يعني از زماني كه برادران لوميير در 28 دسامبر 1895 در زيرزمين «گراند كافه» واقع در بولوار كاپوستين پاريس نخستين تصوير متحرك را براي عموم روي پرده به نمايش درآوردند.
در اين قسمت، شكلگيري سينما در اروپا و آمريكا در فصولي با عناوين آغاز كار سينما در اروپا و تولد سينماي آمريكا روايت شده است. خواندنيترين صفحات اين قمست هم مدخل «نخستين فيلمهاي كوتاه چاپلين» است كه كاملاً پيداست مولفان كتاب در آن به جاي تكرار آنچه پيشتر درباره اين فيلمها گفته شده؛ با ديدن چند باره اين آثار آنها را بررسي كردهاند. در نهايت ايجاز و اختصار تصويري دقيق از دوره اول فيلمسازي چاپلين بدست داده شده است.
در قسمت دوم كه سير تحولات سينما در سالهاي 1919 تا 1929 مورد بررسي قرار گرفته به فعاليت فيلمسازاني چون ويكتور شوستدوم ، موريتس استيلر و كاري تئودور دراير، مورنائو، فريتس لانگ، آبل گانس، ژيگا ورتوف و آيزنشتاين پرداخته شده است.
از اكسپرسيونيسم سينماي آلمان تا امپرسيونيستهاي فرانسه و سينماگران انقلابي شوروي، آثار سينمايي در كنار بستر اجتماعي - سياسي اين كشورها كه منجر به خلق چنين فيلمهايي شده توسط مؤلفان مورد مداقه قرار گرفته است.
همچنان كه مقاله «هاليوود دهه 20» از گسترش استوديوهاي فيلمسازي در آمريكا و ورود سرمايه بانكها در امر صنعت سرگرميسازي تحليل جامعي بدست داده شده است.در بخشي كه اتفاقات دهه 1930 ميلادي مورد بررسي قرار گرفته است، فصل «سينماي آلمان پيش از هيتلر و در روزگار وي» به عنوان مرجع در اغلب تاريخ سينماهايي كه در اين سالها نوشته شده مورد استفاده قرار گرفته است.
رئاليسم شاعرانه سينماي فرانسه و فعاليت كار فيلمسازاني چون ژانرنوار و مارس كارنه را اگر كنار بخش بررسي سينماي رئاليسم سوسياليستي شوروي سابق قرار دهيم، تصوير جامعي از سينماي هنري اروپا در دهه سي بدست ميآيد.
در بررسي سينماي آمريكا در اين دوران، تحليل بحران اقتصادي دهه سي آمريكا و ناطق شدن فيلمها و ظهور فيلمسازان برجستهاي چون جان فورد و كاپرا فرازهاي مختلف اين قسمت را تشكيل ميدهند.
مقايسهاي كه در اين بخش ميان فورد و كاپرا دو فيلمساز موفق دهه 30 صورت گرفته خواندني است: «غير از كاپرا هيچ يك از كارگردانان سالهاي 30 نتوانست آن همه اعتباري را كه جان فورد از آن خود كرده به دست آورد.
اعتبار جان فورد، برعكس كاپرا، براساس سازش با روند ايدئولوژي حاكم نبود، بلكه در مقابله با آن بود و فيلمهايش در اين راه به ايجاد دنيايي اختصاصي پرداختند. پيوندهاي فورد با قاره قديم به مراتب نيرومندتر از پيوندهاي كاپرا بود. در حالي كه كاپرا، با آن كه متولد سيسيل بود، نفوذ اروپا را از بيراهه بر سينماي آمريكا پذيرفت، مثلاً از راه فيلمهاي ارنست لوبينچ. فيلمهاي فورد آشكارا تحت تأثير سينماي مجلسي آلمان و مكتب سوئدي قرار داشت.
حتي فورد در چند فيلم خود فقط به موضوعهايي از سرزمين پدرياش (ايرلند) پرداخت.»در بخش مربوط به دهه چهل، فصل مربوط به تولد نئوراليسم ايتاليا مفصلتر و پر و پيمانتر از ديگر فصول اين بخش است. با توجه به رويكرد كتاب به سينماي هنري و متفاوت اين ميزان توجه به نئوراليسم سينماي ايتاليا كاملاً منطقي به نظر ميرسد.
به خصوص اين كه نهضت نئوراليسم يكي از مهمترين فرازهاي تاريخ سينماست و تأثير فراواني بر تمام فيلمسازان متفكر در سراسر دنيا و در دورههاي مختلف تاريخي گذاشت. اگر در سالهاي پس از جنگ، ايتاليا به يمن فعاليت فيلمسازاني چون ديسكاوروسليني فصلي تازه و پرطراوت را در سينما رقم زد؛ سينماي فرانسه پس از جنگ بازگشت به سنت را تجربه كرد.
سينماي انگلستان هم به اعتقاد مؤلفان، پس از جنگ به منحرف كردن افكار تودهها از مسائل و مشكلات روز پرداخت.در مدخل سينماي آمريكا در دهه چهل با عنوان«بازگشت به واقعيت در سينماي آمريكا» به صورت موجز شرايط حاكم بر هاليوود پس از جنگ، نظام استوديويي و ظهور نوابغي چون اورسن ولز، هيچكاك و فعاليت سينماگران بزرگي مثل چاپلين و وايلر مورد بررسي قرار گرفته است.
سينما در دهه پنجاه ميلادي با رقيب تازه نفسي به نام تلويزيون مواجه شد. در سالهايي كه استالينيسم سينماي شوروي را كاملاً فلج و فرمايشي كرده بود؛ سينماي آمريكا در رقابت با تلويزيون بحران اقتصادي را تجربه كرد. در ايتاليات نئوراليسم به حركت خود ادامه داد.
هر چند فيلمسازاني چون فليني و آنتونيوني آنقدر فرديت داشتند كه در آفرينش هنري بيشتر به خلاقيتهايشان تكيه كنند تا اصول و قواعد نئوراليسم. در دهه پنجاه البته آنتونيوني و فليني در آثارشان همچنان تحت تأثير نئوراليسم به نظر ميرسند و نقطه اوج فعاليت آنها در دهه شصت رقم ميخورد.
«تاريخ سينماي هنري» هم يك نماي كلي از وضعيت اجتماعي سياسي و تأثيرات آن در فعاليت فيلمسازي در نقاط مختلف جهان بدست ميدهد. هم به عنوان تاريخ سينما روايتي است از سير تحولات هنر هفتم در گذر زمان و به صورت توامان تصويري دقيق از فيلمسازان شاخص و معتبر دنيا بدست ميدهد.
كتاب با آنكه درباره مقولات زيباييشناسانه و مفاهيم كاملاً جدي پيرامون تاريخ سينماست، لحن روايي جذابي دارد كه آن را كاملاً خواندني كرده است. به عنوان مثال ميتوان به فصل مرتبط با موج نوي سينماي فرانسه اشاره كرد كه در آن جريان شكلگيري موج و ظهور فيلمسازاني چون تروفو، گدار، ريوت، شابرول و لوييمال با زباني كاملاً روايي و داستاني مورد تحليل قرار گرفته است.
ايجاز يكي از مهمترين ويژگيهاي كتاب است. مؤلفان به واقع دريا را در پياله جاي دادهاند. چنانكه در صفحاتي محدود از جريانهاي مهم سينماي هنري تحليلهايي همهجانبه و دقيق به دست داده شده است.
در كتاب تحولات سينما تا دهه 60 ميلادي به دقت بررسي شده است و با توجه به زمان نگارش اثري از رخدادهاي چهل سال اخير در آن نيست.
اين شايد مهمترين ايراد «تاريخ سينماي هنري» باشد. با اين همه و با وجود انبوه كتابهايي كه در اين سالها با موضوع تاريخ سينما منتشر شدهاند؛ «تاريخ سينماي هنري» همچنان اثري ارزشمند و خواندني است.
يك مرجع معتبر براي تمام دوستداران جدي سينما كه به واسطه تسلط مترجم بر موضوع، فاقد ضعفهاي جدي برخي از ترجمههاي متاخر تاريخ سينماست.
تاريخ سينماي هنري
مولفان: انو پاتالاس، اولريش گرگور ترجمه: هوشنگ طاهري
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 16:31 توسط کارا کتاب
|
درود به اهالي فرهنگ و دانش